تبلیغات
به شکرانه ات می نگارم - کنار قدم های جابر...

به شکرانه ات می نگارم

حضور یعنی او،همین جا،همین حالا...

کنار قدم های جابر...
بسم رب المهدی(عج)

تو مغازه پر بود از مدلای مختلف.طرحا و رنگای جور واجور.هردو گیج شده بودن تو انتخاب.دست اشاره به سمتی کرد که بالاترین ردیف بود.طرح و رنگ مناسبی داشت.فروشنده گفت بذارید بیارم از نزدیک ببینید. گرون به نظر نمیرسید اما قیمت روی جنس گواهی ازاین میداد که باید حسابی جنس خوبی باشه و مقاوم.گرونیشم لابد بخاطر نوع کاراییش بود....

- جناب هندز فری میخوره و مکان تعبیه شده برای لپتاب و تبلت و یا گوشی،محافظ دولایه داره...خیلی ها اومدن واسه کربلا ازین جنس بردن.جاداره و راحتید اونجا.

یه نگاهی کرد و به فکر فرو رفت...با خودش میگفت من کجا و کربلا کجا؟! امسال قسمتم نبود امسال دعوت نشدم..ان شاءالله سال بعد بشرط حیات.هرچی هست خیره.رو به فروشنده گفت: نه جناب برای کربلا نمیخام برای لپتاب میخوام....

یادش بخیر سال پیش همین موقع ها عزم رفتن کرد.سبکبار و سبکبال اما دلش پر تب و تاب این سفر.میدونم اون سال حتما دعوت شده بود.همه چیز رو خود آقا جور کرد...از موقعیت رفتنش  تا صبری که واسه دوری و دلتنگیش تو تنهاییم  تجربه کردم.



پ.ن:

* میگویند اینجا هم کربلاست و زائرینش چون زائران حسینی و حرم ارباب..."من زار قبر عبدالعظیم حسنی،بری کمن زار الحسین بکربلا"
کربلا نیستیم و زائرش نیزهم و پاهایمان لایق بوسه بر خاک راهش نشد اما اینجا را اربعینی بپاخواهیم کرد که امضای دعوت نامه مان را بگیریم.
لبیک یابن الحیدر...


[ هشتم آذر 94 ] [ 06:54 ب.ظ ] [ میس طلبه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه