تبلیغات
به شکرانه ات می نگارم - شروع من....

به شکرانه ات می نگارم

حضور یعنی او،همین جا،همین حالا...

شروع من....
بسم رب المهدی(عج)

میگم وقتی که دلت میگیره از این همه هیاهوی شهر،دلت خوشه که خدای تو همین نزدیکی هاست.وقتیکه حجابت له میشه وقتیکه شهدا و روحانیت کوبیده میشه وقتیکه اعتقاداتت جوک میشه وقتیکه کسی حتی برادر شهیدش رو قبول نداره...
میگی نگاهت به اون بالا باشه تا دلت از آدما و کارای این پایین نشکنه....
میگم چقدر بده مهمون بیاد و تو خواب باشی نه؟!
میگی رفتی سرسجاده ت بو بکش شاید یه نفر قبل تو روش نماز خونده باشه و معطرش کرده باشه....
میگی میدونی قنوت یعنی چی؟ یعنی خودت رو تو دستات بذاری و تقدیم خدا کنی مثل وقتیکه سرسجاده ت یه نفر تا آخر عمرت تو رو مست حضورش میکنه....نمیدونم لبخندش تو رو مست کرد و رفتی جلو یا ...میدونم میشناختیش اما روشو برگردونده بود تا به وقتش...
میگم من از خودم شرمسارم که چرا شکست نفس ندارم تا آسمونو ببینم...
میگی تازه فهمیدم اگه خدا پرده های سترش رو از بینمون برداره هیچ کس نگاهمون نمیکنه....
میگی درست وقتیکه دلت تنگه وعده میذاری تو بهشت زهرا(س) ببینیش،بی بی سادات میاد،دعای معارج رو برمیداری....و نگاهش و دعایش و لبخند تو....خیالت راحت شد؟!
میگم وضو نگرفتم واسه عملم،دستامو بو کشید و رفت!آقا جان ببخش کم گذاشتم
میگم چقدر خُلم اگه چوب تو رو نخورم دستمو بگیر که فقیرم!دلم یه جایی گره خورده اما کوره،شاید به دستای"او"یی باز بشه....
میگی مانیز رعیت اربابیم...
میگی عاشق میشی چون شنیدی صداشو،پس بلند شو برخیز به تکبیری که تطمئن القلوب است...سلامش دادی،حالت منقلب شد،نمیدونی چه حالیه! اما حال بود....دوباره عاشق تر میشی....
میگم خدایا به بزرگیت قسم،دلم فقط از کوچکی خودم گرفته همین.خودمم نمیدونم چه حالی دارم!دنبال یه پیوستم...
عجیب اینکه قران باز کردی و این آیه اومد: "فَلَن أُکَلِِّم الیَومَ أنسیّا...(مریم/26)
میگی گویی که تورا تورا تورا میخواهد...
میگم عجب از 19سالگی ها!
میگی کجان اون کور شده هایی که نیمدونن وقتی مادرت زهرا(س) دستت رو میگیره یعنی چی؟!
میگم چشماش باز بود اما بسته،چشماشو باز کرد تا نبینه!
میگی "وَ لَسوفَ یُعطیکَ رَبِّکَ فَتَرضی" مغرورش کرده بود،غافل از اینکه"یا أَیُّها الإّنسان إِنَّکَ کادِحٌ إلی رَبِّکَ کَدحً فَمُلاقیه"....هیهات!داد برمن!
میگم حالش 50-50 شده همینشم خوبه....
میگی امان از ایمان ضعیف...
میگم ترسیده بود،امید نداشت،انگار آینده اش گره خورده بود به همین قضیه.دست به دامن حضرت زهرا(س)شده بود...تا اینکه...
میگی الله اکبر !از این نفس و ایمان ضعیف که "لا مُؤَثِّرَ فی الوُجود إلّا الله "رو برامون کمرنگ کرده...
میگی میدونی معرفت یعنی چی؟ یعنی اونا بهت یه خط مش نشون بدن تا تو به یقین برسی...


اینو که گفتی زلال شدی و رفتی....
بهار که بیاید من نیز رفته ام....بهار بهانه رفتن است....


پ.ن:
*چفیه روی دوشت چه معنی میتونست داشته باشه؟!


[ دهم شهریور 92 ] [ 12:42 ب.ظ ] [ میس طلبه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه