تبلیغات
به شکرانه ات می نگارم - قربان رضای دل دلدار...

به شکرانه ات می نگارم

حضور یعنی او،همین جا،همین حالا...

قربان رضای دل دلدار...


بسم رب المهدی(عج)

نمیدانم چه سری است میان این دل و دلدادگی! شنونده نامش عاشق میشود و بعد عاشقی عروجی میخواهد بس تا به عشق دامن بزند.عشقی که علت شعله ور شدنش  همان نام گمنام بود...
معامله است یا معادله؟! نمیدانم،نمیدانم باز چه سری است بین این همه واژه؛ قبر مخفی،گمنامی،ترکش پهلو و بازو،آتش،در ،دیوار،یاس،عروج،شهادت...

کسی مثل"شهید عباس سلطانی" که محبت حضرت زهرا علیها سلام در وجودش شعله ور شده بود، می گفت: دوست دارم گمنام باشم. دلم می خواهد قبرم مثل حضرت زهرا مخفی باشد.سرانجام به آرزوش رسید و روح پاکش آسمانی شد.

کسی مثل "شهید مصطفی زواره ای" که هنگام وضو گرفتن، خمپاره ای به پهلوی او اصابت کرد. یا فرماندة گردان «یا زهرا» از لشکر 14 امام حسین علیه السلام که آرزویش این بود مانند حضرت زهرا شهید شود و بر روی قبرش بنویسند «یا زهرا علیها سلام». یکی از هم رزمانش می گوید: «خمپاره ای خورده بود به سنگرش. وقتی رفتیم سراغش دیدیم که ترکش خمپاره به پهلو و بازوی او خورده و عاشقانه پرکشیده است

کسی مثل "شهید حجت الاسلام عبدالله میثمی" آرزو داشت در شب شهادت حضرت زهرا علیها سلام شهید شود و به آرزوی خود رسید.

کسی مثل "سردارشهید محمد اسلامی نسب "که ارادت خاصی هم به حضرت زهرا علیها سلام داشت، در عملیات کربلای چهار چون مطمئن بود شهید می شود با حالت گریه عاشقانه به هم رزمش گفته بود که محال است این خانم من را شرمنده کند و بعد از برخی سفارش ها آخرین خدا حافظی را با هم رزمش کرد و به آرزویش رسید.

کسی مثل " شهید محمد ابراهیمیان" در شب عملیات همه پیشانی بندها را ریخته بود و به دنبال سربند یا فاطمه الزهرا می گشت هم رزمانش به او گفتند: «از این همه سر بند یکی را بردار. مگر چه فرقی دارند؟» گفت: «دوست دارم در لحظات آخر مادرم زهرا علیها سلام بیاید بالای سرم و مادری کند

 کسی مثل "شهید سیدکمال فضلی "،فرمانده گردان یازهرا ،تیپ 44 قمربنی هاشم.عملیات محرم مجروح شد. طوری که دکترها ازش قطع امید کرده بودند.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آمده بود به خوابش.فرموده بود : پسرم توشفا گرفتی .بلندشو ؛فقط باید قول بدهی که جبهه را ترک نکنی.

بعدازاین خواب ،سراز پا نمی شناخت .عملیات خبیر ، شد فرمانده گردان حضرت علی اکبر،ازبس زهرایی بود.

اسم گردانش را عوض کرد، گذاشت : یازهرا (سلام الله علیها)

کسی مثل "شهید سید احمد پلارک".همیشه در همه عملیاتها ، یک شال مشکی به سروگردنش می بست.جالب اینکه با وجود سادات بودنش،شال سبز نمی انداخت.هیئت گردان عمارلشکر27 حضرت رسول «صلی الله علیه وآله» هیئت متوسلین به حضرت زهرا «سلام الله علیها » نام داشت.هرروز بعد از نمازجماعت صبح زیارت عاشورا خوانده می شد. یکی از مشتریان پروپا قرص این مراسم بود ،اما حال او با بقیه خیلی فرق داشت .به محض اینکه نام خانم فاطمه زهرا « سلام الله علیها» می آمد،خیلی شدید گریه می کرد وحال عجیبی می گرفت.او ارادت خاصی به حضرت زهرا«سلام الله علیها » داشت.


و چه بسیارند از خیل شهدا که معراجشان عروجی بود که گویی با شهادت مظلومانه شهیده ولایت،مادرمان زهرا (س) عجین شده بود،شهادتی که سرّی است مگو برای آنان که درکی از این نام مبارک ندارند و همچنان تیغ عداوت خود را با این خاندان تیز میکنند.
بله بسیار بسیار است این نوع دلدادگی،نه چونان که فقط باید نامت زهرایی باشد یا فاطمی ،از سادات باشی یا به طریقی دیگر وصله این مادر(س)،نه،تو فقط دلت و عملت زهرایی باشد خودش تورا میزبان و پذیرا می شود.خوشا به سعادت آنانی که زهرایی شدند،آنان که زهرایی رفتند و آنان که زهرایی ماندند.افسوس که من...




پ.ن:

* کسی هم مثل سمانه عزیزم که دقیقا روز شهادت حضرت زهرا(س) زهرایی شد و رفت.روزی که میخواست شروع کنه.رزوی که منتظرش بود...

کسی هم مثل استاد عزیز و گران قدرم"دکتر افخم السادات حسینی" که در ایام فاطمیه امسال در میان شعله های آتش سوخت و پر کشید.


[ نوزدهم فروردین 93 ] [ 06:55 ق.ظ ] [ میس طلبه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه